به ره در مرو را لابد به ياد يار مي‌بينيم
به عبرت در مزار يك دو تن عيّار مي‌بينم

بخاراي شريف عيني ملعون بي مخدوم
برادرهاي خوار و خسته موجود است يا معدوم

به خوارزم اندرون برگشته آيا پورياي ما
مًكرم پهلوان محمود شاعر آشناي ما

ز هند استاد بود ريحان مگر برگشت زي بيرون
كه از بهرام ورجاوند گويد قصه ‌هامون

به ري آيا رسيده موكب مير خراساني
ز رعب افكنده در اوباش سفياني هراساني

پي رزم عراق آيا بسيج عام فرموده
ز مرز سيستان احضار پورسام فرموده

به طوس از گيو و گودرز و يلان پارت پرسيده
به غرب از كشتگان آتن و اسپارت پرسيده

به كيخسرو و گرشاسب پيام نو فرستاده
كه گر خواهد خدا گيتي به دفع بد در اِستاده

به استقبال شه سادات عالم را خبر كرده
بسوي عالمان از بهر ديدارش نظر كرده

رسولي را بسوي حضرت سلمان فرستاده
به ره مستقبل از خلق مسلمان كرده آماده

به يكران زين زرين نه صبا زان‌سان‌كه میدانی
كه شايد در رسي در موكب مير خراساني

بگو ميرا مبارك مقدم شاهنشه عالم
وليّ قائم خاتم غريم وارث آدم

بگو از ره رسيد آن را كه عمري منتظر بودت
چو نور ديده بر هر ره كه بودي در نظر بودت

الا يا ايها السيد كه سالاري خراسان را
ز سفياني و داعش باز خر خلق هراسان را

نشاني از ظهورش تا در آيد پشت اسلامي
دواي دردی و مردي به حق درمان آلامي

تُعِزَُ و مَن تَشا فرمود از بد در اماني تو
در آيد تا ولي‌عصر مولاي جهاني تو