شب روزي كه سر آمد شب و شب غالب بود
صبح ميلاد تو در شعب‌ابي‌طالب بود

در دل خشك‌ترين خاك خدا دريا زاد
شادي شمس و قمر آينه‌شان زهرا زاد

خود تو داني كه ضمير است "ك"‌ اعطيناك
با كه در گفت و خطاب است خداي لولاك

روي در عين رسول است و يا عين رسول
روي در اهل بتول است و يا بعل بتول

تن نبي جانش وصي واسطشان كوثر پاك
چيست كوثر به نظر روشن روشنگر خاك

آبها در شط و درياچه و در بحر سترگ
بيشه و مرتع سبزند و كش از نهر بزرگ

سبزپوشان همه از بركت زهرا سبزند
سبزد ارزد نشنيديد چرا مي‌ارزند

به فرو چشمه آبند و به فرا چشمه نور
برِ ما سور و سرور‌اند و برِ غير تنور

تن چو هیمه اگر نور شود نار شود
اين اگر گوهر دين گُستي و زُنّار شود

اي تو هم عهد محمد ز علي روي متاب
آفتاب تو به روز است و به شب در مهتاب

حضرت ربط تن و جان گل مولا زهرا
همچو حق خدمت تو بر همه اولا زهرا

همچو نكبا كه زغم خاك كند بر سر گاه
خاك بوسان بقيعیم و نجف بر درگاه

نور جاري تويي از مهر تو گيتي شاداب
اي تو چون آب روان تشنه حق را درياب

وجه حقي تو و باباي تو شويت با تو
مع حقيد و ملك رهرو كويت با تو

سبز و سرخند دو فرزند تو و زر زينب
سر و بي برگ و بر از سوگ برادر زينب

سبزه باغ تو را سوخته داغ تو را
سوگ هر لاله كه روييده در اين باغ تو را

مادر آبي و ماماي زميني زهرا
دختر و مادر آباي اميني زهرا

رؤيت طلعت خورشيد به اين ديده كور
مهر من چشم بد كفر از آيينت دور

حالیا حرفی از این گنگ مُرَمَّد بشنو
از علی بن علی بن محمد بشنو