هيچكس جز تو يا علي كس نيست
دشمنت جز خبيث و ناكس نيست
شير حقي و اهل مكر نه‌اي
تالي زيد و عمرو بكر نه‌اي
نه نظيري تو را نه همتائي
شاه من بنده‌اي و يكتائي
با نبي صورتيد و آينه‌ايد
عزت و عصمت معاينه‌ايد
هم عليه و هم عليك سلام
ايده الله مِنكُما اسلام
يا علي زير گنبد گردون
جز شما كيست موسي و هارون
ماه و خورشيد خاكي دنيا
علت خلق آدم و حوا
اي شما حرف آخر دين‌ها
دينتان كنه ذات آئين‌ها
پاسدار نُبي وصي و نَبي
صاحب شأن حَسْبي و حَسَبي
شهسواران اول و انجام
نقشبندان فرصت و فرجام
حضرات حضور و سِرِّ سرور
نخلبندان نور و عالم نور
روز و شب روشن از جمال شما
طارد اهرمن جلال شما
نور شمس و دوازده قمر است
كه بر اوج سپهر در گذر است
مستنير است ماه و هور منير
شو از عالي قياس اعلي گير
خلق تكويني‌اند و تدويني
فرجه‌اي كن كه هر دو را بيني
آيه‌ها بسته هم‌اند ببين
غايت آن نگر در آيت اين
عبرتي كن ز هر دو در تعبير
تا به تأويل ره برد تفسير
نص قرآن كه فُص فرقان است
بي نياز از ركاب برهان است
عقل اوهام نقل فلسفه دان
عقل اسلام نفي سفسطه دان
عقل اسلام غير حسبي نيست
عقلِ عقل است عقل كسبي نيست
عقل اسلام عقل مِنْ عِندي است
بي نياز از ارسطو و كِندي است
عقل اسلام حكم مصطفوي است
عقل اسلام حكمت علوي است
قوم موسا نُه و نود ساله
مي پرستند گاو و گوساله
گاو كارند و كاره اند زكار
نابكاران ماكر مكار
نيست در قصه كتاب و حمار
غير اسفار خوان بي افسار
جز خر پاردم دراز شده
چيست نام اسير آز شده
گاو و گوساله اي كه زرين است
محض تحريف دين و آئين است
حاصل باژ گونه خواني ماست
غالباً ميوه نداني ماست
گفت ايزد كه گر درست شويد
بنده بيعت نخست شويد
نكبت عار خويش را دانيد
حرمت بار خويش را دانيد
ميدهمتان به ترك بد نصرت
پيشتر زانكه بگذرد فرصت
ايها القوم قُم قيامت مان
نيست جز كرده و كرامت مان
باز روز غدير آمده است
عيد نصب امير آمده است
دي رها كن چه ميكني حالا
قُم كه برجاست وال من والا
اي فروبسته پاي آز و مجاز
فرق گوساله كن ز موسا باز
اي امير عرب مو سلمانم
بنده احمدم مسلمانم
منكر تُرَّهات تاريخم
پاك و ناب است بختم و بيخم
مادر دهر پاك زاده مرا
نيست باك حرامزاده مرا
ربنا حق احمد مرسل
دست ما را ز حبل دين مگسل
زان دو كفه كه روح ميزان است
گيرم اهل بدع گريزان است
غير اهل بدع گريزان است
غير اهل الله و كتاب الله
كس نديده است در خطاب الله
لنگ ماني به باب معنا تو
گر نفهمي بنا ز بنّا تو
ها علي بشر و كيف بشر
رب فيه تجلي و ظهر
قدر سيف الله و يدالله است
آنچه زو دست غير كوتاه است
ياوه گان دون اين كم و كيف اند
معني لافتي و لاسيف اند
لا اله اند دون الا الله
خنك احوال خلق راز آگاه