تخاصم دو طريقت بود

تقابل دو حقيقت بود

كليد راز ميان رودان

شريعه بود و شريعت بود

يكي خشوع حمايت داشت

يكي غرور حميت بود

دو چشمه بود و دو صف تشنه

عطش عيار معيت بود

عيان غبار تعامل خاست

نهان تضارب نيت بود

يكي نشاط رفاقت داشت

يكي جدال و منيت بود

يكي رهايي جان مي‌جست

يكي هوايي ضيعت بود

يكي به تفرقه ميفرمود

يكي به فكر جمعيت بود

مجال معركه در صحرا

تمام وسع بريت بود

امير مكي دين پرور

مريد سير و سريت بود

پگاه حضرت غيب الغيب

پناه نسل و ذريت بود

زمين ماريه از حنظل

مقام صبر و مريت بود

قدر درنگ شقاوت داشت

قضا شرنگ رزيت بود

زبام بانوي دين تا شام

زمان زمين مصيبت بود