ماه مهماني خدا چو رسيد
شاعر شاعران جناب حميد 
حضرت دوست را مناسب يافت
سفر خلد را موافق ديد
گو گم جمعه بار رفتن بست
گرگ و ميش سحر به يار رسيد
سر مرغان باغ جنت بود
فرجه‌اي كرد و سوي باغ پريد
مرد فرض ركوع بود و سجود
خم شد از رنج و پيش كس نخميد
مشفق، جذبه و اوستا بود
برد از اينجا به شهر نور نويد
كه در عالم هنوز هست نماز
مردم از خدمت خدا نرميد
رحمه الله حميد و زمره شعر
مانده زيشان چكامه باد و نشيد