سروده‌اي از رييس فرهنگستان هنر به مناسبت ميلاد حضرت علي‌(ع) مولاي مسلمانان جهان منتشر شد.

به گزارش روابط عمومي فرهنگستان هنر، اشعاري از محمدعلي معلم‌دامغاني، رييس فرهنگستان هنر به مناسبت ميلاد حضرت علي (ع) مولاي مسلمانان جهان منتشر شد.

اين سروده را با هم مي‌خوانيم:

يكي بود يكي نبود غير خدا هيشكي نبود

حالا هم هيچ شكي نيست یکی هست و یکی نیست

تو درياي آفتاب و شن تو صحرا

تو شهري كه زاده شدن روزي علي و زهرا

يه جاي بي زرع و نخيل توي جبال فاران

نه چشمه نه رودخانه، صحرا و سوال باران

يكي بود و يكي نبود زير گنبود كبود

يه خونه بود تو دره خورشيد پيشش يه ذره

خونه نگو چراغ بود بركة توي باغ بود

از بس كه آب و تاب داشت مثل عروس نقاب داشت

يه صورت اينجايي داشت كه گِل بود يه اصل كبريایي داشت كه دل بود

مولد مرتضي بود خونة خود خدا بود

خونه خدا مولد ولي، قبله زهرا و علي

خونه چيه خونه نگو يه كوه بود يه كوه سبز و پايدار يه كوه با شكوه بود

يه كوه در مرز غروب كه مروه طلوع بود

هميشه مركز اصول و مركز فروع بود

كوهي كه جاي هاجر و پناه اسمعيل بود

بن بست اوج دره بود و شاهراه ايل بود

ايل كه به دره مي‌رسيد خسته و هاج و واج بود

محتاج آب و دونه خونه خداي حاج بود

يعرب قحطان نمي‌گم قُصي امين آب بود

كلانتر زمزم پاك شيخ بني كلاب بود

سقايت و كلانتري يه روز رسيد به هاشم

همونكه فطرتش مي‌گفت يه روز بايد رها شم

از اولاد ابومناف هاشم يه جور هابيل بود

برادرش هر كي كه بود پنهان نكن قابيل بود

رقابت برادرا بار دگر شروع شد

دوباره ميراث اصول بهانه فروع شد

هر چيز و ميشه چاره كرد جنگ و نميشه چاره كرد

نامردم اون كسي كه رشته صلح و پاره كرد

كي بود مي‌گفت ياوه مي‌گفت بهشت و به بها ميدن

نه خير به بهونه ميدن حالا بپرس چرا ميدن؟

ازون كه ميگه به بها بپرس چقدر قيمتش

اگر كه گفت اينقدر بگو چقدر مكنتش

اگر كه داشت ازش بپرس حاصل كار خودته؟

شريك داري يا نداري دار و ندار خودته؟

اگر كه گفت از خودمه بگو باشه خودم چيه؟

آزادي تو يا بنده‌اي از خودمه خودم كيه؟

همش تو هستي و خودت يا كه داري لاف ميزني؟

اصلاً شريكي نداري حرف به انصاف مي‌زني؟

اگر خدايي باغ و داغ مال تو بها چيه؟

اگر خدا نيستي بپرس حق با تو هست يا كه نيه؟

بها همون بهونه است آخه بهشت همش بهاست

بهاشو هيشكي نداره بهونه بهشت خداست

حتي خودت گفتي بهشت و به بها نه ميدن

يعني بهاش بهانه‌ است مفتي به ماها نميدن

برو به ديدن خدا حال مريض و بونه كن

فكري به جال مرغاي بي بال و آب و دونه كن

خدا رو در بنده ببين يعني دلي رو شاد كن

بيگانه‌اي رو خويش كن ويرانه‌اي آباد كن

زنداني دلتنگ را از بند حبس زر بخر

بهر دگر زندانيان چيزي به رسم هديه بر

از جوش جنگ و حادثه حشر يتيم است اين طرف

شو تا رهايي بايدت ميساز كاري از شرف

از جور جوقي نابكار قحط است قسم اين ديار

آخر برآرد فقر و محنت از سر مردم دمار

دنيا به درد دين بخر دين را پي دنيا مده

شو خوب باش و بد مكن نشنيده‌اي كه بد بده

نذار كه پشتت به خدا بهونه كُشتي باشه

بهونه جهنمت از او فرامُشتي باشه

تو لنگ لوك پيزوري پهلون زر و زوري؟

واسه چي فكر ميكني هركاری كردي معذوري؟

يه ذره خير يه ذره شر دروغه ببُر و ببَر

 

ظلم به كسي نميكنه حساب ظلم و ميرسه

بيكسي ما رو نبين خدا پناه بيكسه

زندگيمون چه بد چه خوب عرض طلوع تا غروب

چقدر به خود غره شدي ماهوت خاك تابوت چوب

جناب فيل گذشت و جناب مور گذشت شب تنور گذشت و شب سمور گذشت

فداي مولد و مولود پاك ماه رجب به رغم مردم ناپاك روزگار عجب

نبهرگان كه خداوند عيش را كشتند به زهر فتنه يتيم قريش را كشتند

اگر نه كعبه يل هشت و چار را ميزاد براي دين ، علي و ذوالفقار را ميزاد

رسالت نبي و رحمت خدا گم بود غدير خم نه تمام غديرها خم بود

علي محمد و اين هر دو عين زهرا بود علي ابوالحسنين والد دو شعرا بود

علي ، علي حسين و محمد بن علي علي است جعفر و موسي علي است عين علي

علي است آنكه فدا بود بهر پيغمبر علي است آنكه رضا بود از حي اكبر

علي است آنكه جواد است علي است آنكه علي است

علي است خود حسن و آن محمدي كه ولي است

هلاك دشمنشان از فزودن احباب به گور غاصبشان باد لعنت از هر باب

شب تولد مولاست شادمان باشيد و در پناه وي از كفر در امان باشيد

به شادكامي مولايمان امام زمان بگو خداي محمد امان ز گيتي امان


امان اي خداي اي خدا اي خدا

شب تيره ابر از رخ مه گشا

تو اي خالق آسمان و زمين

به رحمت در احوال خلقان ببين

جهان خسته از اين ستم بارگي

ببين چاره‌مان گشته بي‌ چارگي

الهي بحق رسول امين

به زهراي از اهل سودا غمين

به حزن بتول از شب فتنه زاي

به فرمان مولا كه زهرا بپاي

به باران چشمان كوثر خدا

به صحرا و تن‌هاي بي‌ سر خدا

به فزت و برب خداوند صبر

به چشمه به دريا به بيابان به ابر

به بيماري غيرت بسته دست

به بالاي زينب در آن شهر پست

به اندوه شهزاده بي پدر

شب تار در هجر شمس و قمر

 

ببالاي والاي دخت علي

از او صولت مرتضي منجلي

كه اين تيره شب را به ما روز كن

به خور روزمان را دل افروز كن

***********

آمد سروش آسمان شادي كنيد اي شيعيان

همين مژده شادي دهد باد صبا از هر كران

تا كي است ناديده است آن يا كي است نشنيده است اين

برجا زمين و آسمان اي مرگ كوران و كران

دريا به شادي دف زنان با او درختان كف زنان

خندان و گريان برق و رعد كوه و كمر چون ديگران

كعبه گريبان چاك زد آب آسمان بر خاك زد

شادي جان سروران سر برزد آن سرو روان

آن چشم حق را روشنا جان و جنان مصطفا

آمد علي مرتضا كوري چشم كافران

آمد كه تا خنجر كشد از كافران كيفر كشد

صفدر شود صف بر كشد زي سركشان سروران

آمد كه جاي مصطفي خُسبد پي دين خدا

خود از ولي آيد ولا در حضرت پيغمبران

مولا وصي مولا ولي مولا علي مولا علي

اي مهر نور منجلي فرمانده فرمانبران

شيعه لعنت به مَن ظَلَم كن نفي سفله و ستم كن

لعنت به بد كيش باد بيش باد بيش باد

بر مكر و تشويش باد بيش باد بيش باد

بر ضارب نيش باد بيش‌باد بيش‌باد

بر اهل آتيش باد بيش‌باد بيش باد

 

لعنت به نابكار لعنت هزار هزار

بر ظلم پايدار لعنت هزار هزار

بر كفر آشكار لعنت هزار هزار

بر سكر و بر خمار لعنت هزار هزار

بر ليل بي‌نهار لعنت هزار هزار

بر شرك بي‌شمار لعنت هزار هزار